رایانت فاضلی

زن كه باشي

دست خودت نیست. زن كه باشي … یک متن ادبی از درد و دل یک زن است که برای مرد ها مشکل است درک آن. اما زن ها میفهمند . شاید بد نباشد از دریچه نگاه یک زن ب زن بودن آنها نگاه کنیم . نه از دریچه دید یک مرد .

 

دست خودت نيست
زن که باشی
گاهی کم می آوری
دست هايی را که مردانگی شان امنيت می آورد
و شانه هايی را که استحکام آغوششان
لمس آرامش را به همراه دارد.

دست خودت نيست

زن که باشی
گاهی دوست داری
تکيه بدهی…پناه ببری…ضعيف باشی

دست خودت نيست
زن که باشی
گهگهاه حريصانه بو ميکنی دستهايت را
شايد عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لای انگشتانت باقي مانده باشد

زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه
که دلش بلرزد و صدایت کند:بانو….

دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی رهایش می کنی
و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که
او
خوشبخت باشد.

 

دست خودت نیست

زن که باشی

همه ی دیوانگی های عالم را بلدی
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی …
میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی
و حس کنی نگاهش را
میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش
ببافی و در هر رج بوسه ای بکاری
برای روزهای مبادا که کنارش نیستی…

زن که باشی
باید صبور باشی مدارا کنی
و با همه ی بغض ات لبخند بزنی

زن که باشی…
هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!!
بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟
و ته دلت همیشه خواهد لرزید…….

مطالب مشابه .:  آموزش 10 حركت ساده يوگا

زن که باشی
هر چقدر هم که زیبا باشی
نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند…
زن که باشی
هر وقت که صدایت میکند : خوشکلکم !!!
خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی

 

 

دست خودت نيست
زن که باشی
همه ی ديوانگی های عالم را بلدی.

“سپيده مراقی”

به نقل از وبلاگ شعر بی دروغ

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.